
|
|
آخرین مطلب وبلاگ انتصابات شایسته اداری چگونه جای مناسب برای کارمند جدید را تشخیص دهیم: 1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار. 2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند. 3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد. سپس موقعیتها را تجزیه تحلیل کن: اگر آنها آجرها را دارند می شمرند آنها را بخش حسابداری بگذار. اگر آنها از نو (برای بار دوم) دارند آنها را می شمرند، آنها را در بخش ممیزی بگذار. اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسی بگذار. اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده ای مرتب کرده اند آنها را در بخش برنامه ریزی بگذار. ااگر آنها آجرها را به یکدیگر پرتاب می کنند آنها را در بخش اداری بگذار. ااگر آنها در حال خوابند، آنها را در بخش حراست بگذار. اگر آنها آجرها را تکه تکه کرده اند آنها را در قسمت فناوری اطلاعات بگذار. اگر آنها بیکار نشسته اند آنها را در قسمت نیروی انسانی بگذار. اگر آنها سعی می کنند آجرها ترکیبهای مختلفی داشته باشند و مدام جستجوی بیشتری می کنند و هنوز یک آجر هم تکان نداده اند آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار. اگر آنها اتاق را ترک کرده اند آنها را در قسمت بازاریابی بگداز . اگر آنها به بیرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ریزی استراتژیک بگذار. اگر آنها با یکدیگر در حال حرف زدن هستند: بدون هیچ نشانه ای از تکان خوردن آجرها، به آنها تبریک بگو و آنها را در قسمت مدیریت ارشد قرار بده.
اگه وقت شد میایم به همه سر می زنیم اگه نه ، شرمنده ... منتظر نظراتتون هستیم نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
..... اومدیم ...... تقلید کورکورانه یک مرد صوفی از راه دور به شهری رسید و می باید آن شب را در آن شهر بماند تا روز بعد به همراه قافله به سفر خود ادامه دهد. "خر برفت و خر برفت و خر برفت" صوفی تازه وارد که از همه جا بی خبر بود او هم با آنها هم آهنگ شد و همان سرود را میخواند.وقتی مجلس پایان یافت و اول صبح صوفی مهمان از خانقاه بیرون آمد تا بار بر پشت خر ببندد و به کاروان ملحق گردد دید از خر خبری نیست .اول فکر کرد که خادم او را برده که آب بدهد ولی وقتی که خادم آمد و حال خر را از او جویا شد خادم گفت : دیشب خر را فروختند و از پول فروشش مطبخ خانقاه را روشن کرده و وسایل عیش و طرب را آماده کردند. صوفی گفت من خر را به تو سپردم و تو آن را بی جهت از دست دادی ؟ خادم گفت : من در فکر آن شدم که خر را نگهدارم و به آنها ندهم ولی عده آنها زیاد بود و من تنها بودم نتوانستم در مقابل هجوم آنها کاری انجام دهم. صوفی گفت : ای کاش میآمدی و مرا از ماجرا با خبر می کردی.خادم گفت : من چندین مرتبه نزدیک صفه آمدم تا از جریان خبرت دهم اما دیدم شما هم پای کوبان و کف زنان با شوقی فراوان سرود خر برفت و خر برفت را با /انها میخوانی یقین پیدا کردم که شما هم باین پیشآمد راضی شده ای من فکر میکردم که شما میدانی که چه میگویی نمیدانستم که تقلید کورکورانه میکنی! نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
مرخصی
سراينده اولين سرود ملي بعد از انقلاب اهداء عضو نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد نه پي گورکن و قاري و غسال رويد نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد وين زبان را که خداوند زبان بازي بود به فلان هوچي رند از پي گفتار دهيد کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه به فلان سنگتراش ته بازار دهيد کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز درجواني ريه او شده بيمار دهيد جگرم را به فلان بي جگر بي غيرت کمرم را به فلان مردک زن دار دهيد چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد
نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
پالایش پالایش در یونان باستان سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت.روزی یکی از آشنایانش او را دید و گفت : سقراط آیا میدانی من چه چیزی از دوستت شنیده ام ؟ یک لحظه صبر کن قبل از اینکه چیزی به من بگویی مایلم از چند آزمون کوچک بگذری.این آزمون پالایش سه گانه نام دارد .آشنای سقراط گفت : پالایش سه گانه؟ سقراط جواب داد : بله درست است قبل از اینکه در مورد دوستم حرف بزنی خوب است چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم چه می خواهی بگویی.اولین مرحله پالایش حقیقت است .آیا توکاملا مطمئن هستی که آنچه در مورد دوست می خواهی بگویی حقیقت دارد ؟آشنای سقراط گفت : در واقع نه من فقط شنیده ام .سقراط گفت :بسیار خوب پس تو نمی دانی حرفت واقعا حقیقت دارد یا نه.حالا بیا از مرحله دوم بگذر.مرحله دوم پالایش خوبی است.آیا آنچه در مورد دوستم میخواهی بگویی چیز خوبی است ؟آشنای سقراط جواب داد : نه برعکس .سقراط گفت:پس تو چیز بدی می خواهی در مورد او بگویی و مطمئن هم نیستی که حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است تو از آزمون عبور کنی چون یک سوال دیگر باقی مانده که مرحله پالایش سودمندی است. آیا آنچه درباره ی دوستم میخواهی بگویی برای من سودمند است؟ آشنای سقراط گفت : نه حقیقتا. سقراط نتیجه گیری کرد: بسیار خوب اگر آنچه که به من می خواهی بگویی نه حقیقت است نه خوب ونه سودمند چرا اصلا میخواهی به من بگویی؟ اینچنین بود که سقراط فیلسوف بزرگی بود و به مقام والایی رسید اما همین پالایش سه گانه باعث شد که سقراط هیچ وقت به رابطه بهترین دوستش با همسرش پی نبرد. نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
لطفا کمی روباه باشید دلسوزی گویند مردی از کنار نیزاری می گذشت ناگهان دید نیزار آتش گرفته و میسوزد و ماری هم در میان نی ها جست و خیز دارد و میخواهد فرار کند ولی نجات یافتن امکان ندارد و از مرد میخواهد که نجاتم بده. آن مرد از باب دلسوزی و تلطف کیسه ای را بر سر چوبی بلند آویزان کرد و در نیزار سرازیر کرد و مار به داخل کیسه رفت . مرد چوب را بلند کرده و مار را نجات داد. به محض اینکه مار از آتش رهایی حاصل کرد گفت : ای مرد مهیا باش که میخواهم تو را بزنم. آن مرد گفت : من به تو احسان کردم آیا این سزای احسان است ؟ مار گفت : در نزد ما ستمکاران اینگونه است .مرد گفت : این کار بر خلاف قوانین بشریت است .مار گفت : اتفاقا این شمائید که در مقابل خوبیها بدی می کنید. بالاخره بنا شد قضاوت را به غیر واگذارند. رفتند تا به درختی رسیدند.گفتند ای درخت آیا جزای احسان بدیست ؟ درخت گفت : بله . زیرا مردم از راه دور میآیند و در سایه ام می نشینند و آرام میگیرند.وقتی که میخواهند بروند به جای آنکه قدری آب به پای ساقه ام بریزند با سنگ به من حمله می کنند و یک روز هم با اره مرا از ریشه قطع می کنند. از گفتار درخت مار بهانه خوبی بدست آورد و گفت : ای مرد مهیا باش که میخواهم به تو حمله کنم. مرد از مار خواست که به قضاوت درخت اکتفا نکرده و به قاضی دیگری مراجعه کنند.با هم رفتند تا به چشمه ی آبی رسیدند.آن مرد به چشمه گفت : آیا سزای احسان احسان است یا بدی ؟ چشمه گفت : بدی . به دلیل آنکه مردم در کنار من میآیند و از آب سرد و خوشگوار من مینوشند و دست و صورت خودشان را میشویند وقتی که میخواهند بروند به جای آنکه سنگی را از جلو راه من بردارند آب دهان خود را در من می ریزند و میروند.
از این قضاوت نیز مار کاملا نیرو گرفت و گفت : ای مرد مهیا باش که میخواهم تو را بزنم. آن مرد گفت :در کارها نباید عجله کرد چه بهتر از نیروی مافوق جماد و نبات استفاده کنیم و فقط به قضاوت درخت و چشمه اکتفا نکنیم .بالاخره روانه شدند تا آنکه به روباهی رسیدند و جریان را برای او گفتند.روباه گفت چه بهتر از اصل مطلب برایم شرح دهید. وقتی که شرح دادند و مرد باو رساند که مار میخواهد در مقابل آن احسان و نجات از آتش او را بزند. روباه گفت : آن توبره ای که مار را نجات داده ای کجاست .آن مرد گفت با من است. روباه گفت من باور نمی کنم که این مار در این توبره جا بگیرد.مار گفت : چرا جا نگیرم . روباه گفت : تا نبینم باور نخواهم کرد و قضاوت هم نمی کنم. اگر میخواهی من قضاوت کنم باید به درون این کیسه بروی تا ببینم و حکم قطعی و نهایی را صادر کنم . مار بدنهاد به داخل کیسه رفت .روباه روباه به مرد اشاره کرد که سر کیسه را ببندد وقتی که بست گفت اینک با سنگ او را بکوب زیرا چنین موجودی سزاوار رحم نیست . :: نتیجه 1 :: یادتون باشه بعضی ها ( خیلی ها ) ارزش دلسوزی و لطف شما رو ندارن !!! :: نتیجه 2 :: همیشه روباه بودن بد نیست یه وقتایی لازم مثل روباه رفتار کنیم. نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
بابا تو دیگه کی هستی!!! کشف جدید احمدی نژاد جناب دکتر محمود احمدی نژاد دارای دکترای راه و ساختمان طی بیاناتی در جمع مدیران ستادهای حوادث غیر مترقبه فرمودهاند زمین زیر پای افراد مومن نمیلرزد!!! استمداد دولت ژاپن جناب آقای احمدی نژاد رپیس جمهور محبوب مایلم تبریکات صمیمانه دولت و ملت ژاپن را نسبت به موفقیت جدید جنابعالی در زمینه فن آوری مقابله با زلزله را ابراز دارم . بر اساس گزارشات سفارت ما در تهران ٬ جنابعالی اخیرا پرده از راز حل این مشکل چندین هزار ساله بشریت برداشتهاید و فرمودهاید زمین زیر پای مومن نمیلرزد . استدعا دارم نظر به سابقه دوستی ملتهای ایران و ژاپن و باتوجه به اینکه ما از دست لرزشهای مداوم و بیامان زمین در کشور ژاپن کلافه شدهایم و سالانه ملیاردها دلار صرف محکم سازی ساختمانها و کاهش صدمات زلزله میکنیم٬ بزرگواری کنید و چند تا از آن مومنهای درشت را برای ما سوا کنید و کنار بگذارید تا بیاییم آنها را به اینجا منتقل نماییم! در نظر داریم به محض دریافت این محموله با ارزش آنها را در نقاط مختلف نصب نماییم تا دیگر زمین تکان نخورد و قرص و محکم سرجایش بایستد . نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
... استاد امتحان
۴ دانشجو شبی که فردای آن امتحان داشتند تا صبح به بازی ورق پرداختند و هیچ آمادگی برای امتحان نداشتند .
... حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما تبریک میگیم ، امیدواریم از این ماه پر خیر و برکت بهره لازم رو ببرید ...
:: التماس دعا ::
نوشته شده توسط خاک بر سران دربدر |
لينک ثابت |
www.darbedarha.blogfa.com
کپي برداري از مطالب وبلاگ با ذکر منبع مانعي ندارد www.Darbedarha.blogfa.com .:.:.:.Hamed & Mozhgan |
نويسندگان
|